ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
977
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
برد و از فرط عدالتش شير و آهو در يك مرغزار چرا مىكرد . به غايت مهربان و بىنهايت مهربان و در تربيت ارباب حال و اصحاب كمال ، سرآمد همگنان بود . در وقتى كه صاحبقران معظم ممالكى چند نامزد ملكزادگان ارجمند مىنمود ، او را هم به فرمانفرمايى مملكت فارس نامزد فرمود و به اعيان و عمال آن ملك به لفظ گوهربار فرمود كه : اين شاهزاده لبّ جميع ملكزادگان بلكه لبّ الالباب ايشان است . شعر : مبارك منزلى كان خانه را سروى چنين باشد * همايون كشورى كان عرصه را شاهى چنين باشد در ايامى كه تازه به آن مملكت آمده بود ، چند سال مولف اين نامه را در نزد خود به خدمت ندامت « 1 » مشغول ساخت و پس از چاكرى درگاه خاقان مغفور نيز مستمرّا به انفاد مرسومات مستمرّه مع شىء زايد مىپرداخت « 2 » خلاصه ، بعد از رحلت خاقان مغفور ازين دار پرغرور ، به سبب غرورى كه ورزيد گرفتار كمند قهر قهرمان زمان گرديد . در سنهء يك هزار و دويست و پنجاه و يك در محبس دار الخلافه طهران به عالم ديگر انتقال فرمود و بعد از نقل نعش به عتبات عاليات در جوار ائمه اطهار آسود . دولت و ثروت سى و شش سالهاش از نقدينه و جواهرآلات و ساير مخلفات كه از چهار كرور مىگذشت ، اكثرى كسيب جناب معتمد الدوله العليّه منوچهر خان گشت و بقيه نصيب اهالى شهر و دشت . دو قطعه تاريخ در ولادت و وفات او از كلك مولف تراويد و يادگار را درين رونامچه همايون ثبت گرديد : تاريخ ولادت ز صلب شاه جهان زيب مهد آمده ماهى * كه مهر چرخ برش دم نمىزند ز اصالت
--> ( 1 ) . منظور مؤلف از واژه « ندامت » در اينجا ، « همنشينى » و « نديمى » است و « پشيمانى » منظور نيست . ( 2 ) . ملى : « اقدام مىفرمود »